شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

15

نفثة المصدور ( فارسى )

با جانب او نهاد ، غافل از آنكه بفضل ريزهء مجرّد پاى بر فرق فرقدان نتوان نهاد 68 ، و بىهمّتى كه ايوان كيوان سپرد ، كام از كام نهنگ برنتوان آورد ، أيا جاهدا فى نيل ما نلت من على * رويدك ، إنّى نلتها غير جاهد 69 و اين‌قدر ندانسته ، كه هر مجهول كه فاعل از مفعول شناخت « 1 » ، و موضوع از محمول فرق كرد « 2 » ، سليمان‌وار بمنطق الطّير « - 1 » نرسد ؛ نه هر سنگ كه از بدخشان خيزد ، گوهر است ، و نه هرنى كه در مصر « 3 » رويد ، نيشكر ، گياهِ سبز و زمرّد برنگِ يكدگرند * وليك ازين بنگين‌دان كنند « 4 » و زان بجوال « 5 » 70 هرچند عزيمت عزلت تصميم يافته بود ، و دل ملول عنان از

--> ( 1 ) مى : ندانسته ( 2 ) مى : نكرده ( 3 ) هت ، كر : از مصر ( 4 ) مى ، كر : كشند ( 5 ) اين بيت در « المعجم فى معايير اشعار العجم » ص 274 بدين صورت آمده است : زمرّد و گيه سبز هر دو همرنگ‌اند * وليك زين بنگين‌دان كشند و زان بجوال و در « ديوان ازرقى » بتصحيح و خطّ مرحوم على عبد الرّسولى ص 57 : گياه سبز و زمرّد برنگ يكسانند * و ليك ازين بنگين‌دان كشند و زان بجوال و در « ديوان ازرقى » مصحّح استاد سعيد نفيسى ص 50 : زمرّد و گيه سبز هر دو همرنگ‌اند * وليك ازين بنگين‌دان برند ، از آن بجوال ( - 1 ) - مبتنى است بر آيهء شريفه : « وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ » قرآن كريم : 27 / 16